زمستان ها یک به یک می آیند و میروند و هنوز کسی نفهمید ملکه ی تنهای زمستان را...
جان دهم بهر رفیقی که وفاداری در اوست سلام دوستای گل و عزیزم میدونم... میدونم هرچی بگین حق دارین... بی خبر رفتم .... ولی باور کنین دیگه توانش نبود... چند بار حتی صفحه ی ((پست مطلب جدید)) روهم باز کردم تا بنویسم ولی انگار دستام محکم به هم بسته شده بود... نمیدونم چرا ولی نتونستم بنویسم... هرچند وقت یه بار میومدمو وبمو نگاه میکردم ولی بازم دستم به نوشتن نمیرفت.... ولی امروز من سحر ۱۹ ساله دانشجوی رشته ی روانشناسی میخوام مثل همون ملکه زمستان همیشگی باشم.میخوام مثل تابستون شاد باشمو بنویسم به وب دوستام سر بزنمو اونارو به وبم دعوت کنم دوستون دارم... خیلی دوستون دارم چون بهترین دوستای زندگیم هستین امروز ۱۱/۱۱/۸۸ من به خونه ی کوچیکه مجازی خودم برگشتم تا یه زندگیه جدیدو شروع کنم گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع میکنه که ببینه تو چی دوست داری تا درست همونو ازت بگیره کاش نفهمه من چقد دوست دارم..... ای همه غمگین اگر تنها شدی ، من با توام خسته دل از هرکه ، وزهر جا شدی ، من با توام گر به کُنج بی کسی آمیختی با درد خویش دلگران از مردم دنیا شدی ، من با توام از غمت گریان منم ، گر تا سحر مانند شمع اشکریزان در دل شب ها شدی ، من با توام ای عزیز همزبان ، ای همنفس ، ای هموطن! خسته گر از گنبد مینا شدی ، من با توام اشک غمگینان دلم خون می کند ، ای وای من! ناله کمتر کن اگر تنها شدی ، من با توام ای بیابانگرد بی کس ! گر زغربت ، روزها دربدر در کوه و در صحرا شدی ، من با توام در شب سرد زمستان ، روح من در کومه هاست چون اسیر لشکر سرما شدی ، من با توام کامران بودی اگر ، جانت سلامت ، شاد باش ! ور به کام درد جانفرسا شدی ، من باتوام ای دو چشم اشکریزان ! در دل شب های تار هر زمان از دست غم دریا شدی ، من با توام من اما ، سرشارم از بوي زندگي ، بوي باران ، لطافت ، سبزي ؛ سرشارم از دوست داشتن . دعواهاي دلتنگيم ، توأم با عشق است هر روز خطا ، پشيماني ، " پروين " مي گويد : و سرشارم از حس رفتن ، حتي اگر هنوز ، اراده ي كافي نداشته باشم ! باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم من ناله ای خوش نوایم و خاموش ای دریغ لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم دستی به سینه ی من شوریده سر گذار بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم زین موج اشک تفته و توفان آه سرد باری امید خویش به دلداری ام فرست دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم سلام جوجوها منم خوبمممممم وای وای... هفته ی دیگه هم که ماه رمضون شروع میشه باید تو این هوای گرم روزه بگیریم مامانم میگه:خب مگه مجبوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نگیر ولی آخه من نمیتونم.... راستی الان ۱۱ شبه... شاید فرصت نشه به همه خبر بدم که آپیدم... تو رو خدا اگه یه وقت سرزده اومدین دلخور نشینا خیلی خوب.... میدونم ربطی نداشت ولی آخه این عکسش باحال شده بود گفتم شاید خوشتون بیاد چه خبرا؟ خوش میگذره؟ به منم اییییییییییییی..... بد نیست... راستی واسه اونایی که خبر ندادم بگم :من مجاز شدم خب ..... همینم جای شکر داره فعلا هم درگیر انتخاب رشتم.بچه ها به نظر شما حقوق بهتره یا روانشناسی؟ بد جوری تو این دوتا موندم...... راستی یه چیز دیگه: دوستانی که برای اولین بار تو وب من کامنت میذارن تو رو خدا آدرس وباشونو درست بنویسن که انقد شرمندشون نشم..... تو آپ قبلی دو سه نفر واسم کامنت گذاشتن و خیلی هم محبت داشت ولی هرچی میخوام برم تو وبشون ارور میده...... می گوید : دوستت دارم میگویم من نیز میگوید چقدر؟ می گویم به وسعت دریاها ... به پهنای اقیانوس ها... می گوید:به چه عمقی؟ لحظه ای درنگ میکنم.جواب میدهم: به عمق آسمانها میپرسم تو چطور؟ میگوید: به وسعت دلم... به پهنای قلبم... پر و پیمان...تو را به اندازه ی وجودم دوست دارم ومیدانم که راست می گوید همانگونه که من نیز..... چشم تو از کهکشان راه شیری هم سرست پیش چشمان تو یاس و ناز و مریم پرپر است من نمیدانم چه راضی بین عشق و اسم توست اسم تو از هرچه زیبا دیده ام زیباتراست شب تیره و ره دراز و من حیران فانوس گرفته او به راه من بر شعله ی بی شکیب فانوسش وحشت زده میدود نگاه من بر ما چه گذشت؟ کس چه میداند در بستر سبزه های تردامان گویی که لبش به گردنم آویخت الماس هزار بوسه ی سوزان بر ما چه گذشت؟کس چه میداند من او شدم...او خروش دریاها من بوته ی وحشی نیازی گرم او زمزمه ی نسیم صحراها من تشنه میان بازوان او همچون علفی زشوق روییدم تا عطر شکوفه های لرزان را در جام شب شکفته نوشیدم باران ستاره ریخت برمویم از شاخه تکدرخت خاموشی در بستر سبزه های تردامان من ماندم و شعله های خاموشی میترسم از این نسیم بس پروا گرباتنم اینچنین در آویزد ترسم که زپیکرم میان جمع عطر علف فشرده برخیزد فروغ فرخزاد خوبین؟ واییییی...... دیشب رفته بودیم یه عروسی اینقدر مزخرف بوووووووووود که نگو....... ارکسته بلد نبود یه شعرو درست و حسابی بخونه.... از آدمای تو مهمونی هم که دیگه نگو و نپرس.... عینهو ۲۰۰ سال پیشیا لباس پوشیده بودن... حالا یکی به قول خودش فک کرده بود باکلاس شده رفته بود یه دکولته پوشده بود هر دو دقیقه یکبار با هر دو تا دستش میکشیدش بالا خلاصه سوژه ی خنده بودن همه..... راستی این جمله از علی شریعتی رو به درخواست یه دوست قدیمی که دیگه خودش آپ نمیکنه و ازمن خواسته بود به جاش آپ کنم گذاشتم.(( داداش فاضل اگه هنوزم به وبم سر میزنی بدون که اینو به یاد آپای قشنگ تو وبت گذاشتم....)) <<اگه به یه بن بست رسیدی نهراس"راه آسمان باز است پرواز را یاد بگیر... >>
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()




لبخندي بر لبانم و . . . آشتي
سپس گريه .
" هزار كوه گرت سد ره شوند ، برو ! "
ماندن ،
و پرواز . . .
اما مي دانم كه سر شارم . . . .



![]()








حالتون که خوبه؟![]()
میمیرم از عذاب وجدان![]()
![]()
![]()
خب این آپ رو هم بایه عکس از علیش جونم تموم میکنم![]()
![]()


بای بای خوشملا


![]()
سلااااااام سلاااااااااااااااام دوستای گلم

البته رتبم آنچنان جالب نیست ولی









![]()


سلام سلام جوجوها...... 



فقط باید اونجا بودین و میدیدینش........
فعلا بای بای بچه ها
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

